خرید بک لینک
تو می خندیحواست نیستمن آروم می میرمتو میرقصی و من عاشق شدن رو یاد می گیرمچه جذابیچه گیراییچه بی منطق، به چشمات میشه عادت کردتوی دستای تو بایدبه سیگارم حسادت کردمنو پک می زنی آرومخرابم می کنی از سررژ لب روی ته سیگارتن من زیر خاکسترتنم می لرزه و میریحواست نیستهوامو کام می گیریحواست نیستحواسم هیت و می میرمحواست نیستکنارت اوج می گیرمحواست نیست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: چهارشنبه 12 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:02

به دخترایی که می تونن راحت گریه کنن و بقیه با دیدن این صحنه هرچی اون دختر بخواد رو بدون چون و چرا در اختیارش میذارن حسودیم میشه

من تا دهنم سرویس نشه جلوی بقیه اشکم در نمیاد

حتی اگه گریم بگیره و خیلی بهم فشار بیاد هم میدوام میرم یه گوشه دور از چشم بقیه گریه می کنم و این بده

کاش بتونم جلوی بقیه بلند بلند بزنم زیر گریه تا بفهمن منم آدمم و احساس دارم و از سنگ ساخته نشدم

نمیدونم

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: سه شنبه 21 فروردين 1403 ساعت: 15:10

فکرایی که سه نصف شب باعث میشن از خواب بپری نتیجه اون چیزایی هستن که سه ظهر بهشون راه ندادی و هی خودتو مشغول کردی تا از ذهنت سر بخورن بیرون

به موقعش دربارشون فکر کن تا بی موقع یقه تو نگیرن

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: سه شنبه 21 فروردين 1403 ساعت: 15:10

آدما دوباره و دوباره و دوباره حماقت می کنن و همینه که ازشون آدم میسازه پ.ن دلم می خواد فرار کنم

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1402 ساعت: 16:07

بعد از مدت ها با یکی برخورد داشتم به دیو..ثی اون آدم قبلی زندگیم شایدم حتی بدتربعد یه چیزی داره از درون منو میخوره که برم مجبورش کنم ازم عذر خواهی کنه و از دلم در بیارهدر حالی که می دونم این آدم از سر تا پا رد فلگه و هر چی بیشتر باهاش ارتباط داشته باشم جز بدبختی بیشتر چیزی برام ندارهنمیدونمشاید از بس رفتارش شبیه اونه خوشم میاد که ازم عذر خواهی کنه که فکر کنم آره اونم ازم عذر خواهی می کرددر حالی که اینجوری نیستاین آدم فقط هر چی می گذشت احتمالا چیزای بدتر و بدتر می گفت و بیشتر همه چی رو می نداخت گردن منمی ترسماز این زندگی می ترسمهوفففکاش بتونم برم:)))کاش بتونم یه پارتنر خوب پیدا کنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1402 ساعت: 16:07

زمان یه جوری سریع می گذره که اصن اووووف

اصن نمیفهمم چجوری می گذره چی می شه که می گذره

من خسته ام و ناامیدم:))

دو سه روز دیگه باید دفاع کنم و باید بشینم پاور بسازم و بنویسم و بخونم

ولی بالاخره داره تموم میشه و خوشحالم

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: شنبه 14 بهمن 1402 ساعت: 22:31

بالاخره پایان ناممو دفاع کردم و تموم شدیکم احساس آزادی میکنم و یه عالم احساس خستگیفیلم و عکس جدید از پسرم واسم فرستادن و دیشب تا صبح دوباره خوابشو دیدممی دونین چیه؟بزرگ شدهنوشتن یاد گرفتهو هر چقدر بیشتر احساس دلتنگی می کنم حس می کنم بیشتر باهاش غریبه شدم و بیشتر منو نمیشناسه دیگهاگه یه روز ببینمش و بخوام بغلش کنم اما نخواد بیاد بغلم چی؟زندگی بازی های عجیبی داره واسمون گاهی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: شنبه 14 بهمن 1402 ساعت: 22:31

آدما ازدواج میکنن که از تنهایی دربیان نمیدونم چی میشه که تنهاتر میشن؟!!

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1402 ساعت: 17:41

دوست داشتم وقتی یکم بزرگتر شد بهش بگم میدونی من عاشق وقتایی ام که بهم اجازه میدی بغلت کنم؟

بزرگتر شده

ولی پیشم نیست

نه میتونم باهاش حرف بزنم نه بغلش کنم

فقط میتونم فیلم و عکساشو ببینم و متوجه شم که چقدر هر روز بیشتر داریم برای هم غریبه میشیم

دردناکه:)

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1402 ساعت: 3:22

آدما هر چقدر هم آماده ی فرار باشن در نهایت یهو میبینن به یه جا رسیدن و رخت و لباس دلشونو پهن کردن و قبل ازین که بفهمن همونجا ماوا گرفتنحالا مگه آدمی که یه بار به ساحل آرامش رسیده و آروم بودن و خوشحال بودن رو تجربه کرده دوباره می تونه ازش دل بکنه؟دوباره میتونه رخت و لباسشو جمع کنه و هی ازین گوشه به اون گوشه از این دل به اون دل فرار کنه؟اگه هم بتونه مگه دلش دیگه اون دل قبلی میشه؟دلی که آرامش و ماوا گرفتن و یه بار تجربه کرده مگه میتونه دلتنگ نشه؟ مگه میتونه تا ابد دوباره فراری بمونه؟مگه میتونه اون شیرینی ملس یه گوشه آروم گرفتن و اون حس داشتن یه نفر و مال یه نفر بودن رو فراموش کنه؟پ.ن:من هزار بارهزار تا جای مختلف نوشتم که بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشودولی کسی رو ندارم که بغلم کنه که دنیام کوچیک و غمگین نشه2دلم میخواد از این جا و این آدما فرار کنمولی می دونم که خیلی دوسشون دارم و خیلی قراره دلتنگشون بشمواسه همین ناراحتم که نمی تونم از الان بودن کنارشون لذت ببرم و دوس دارم هر چه زودتر و دورتر که می تونم فرار کنم:))و عذاب وجدان دارم بابت داشتن این حس3خونه یعنی جایی که می دونی هر جا باشی و هر اتفاقی هم که برات بیوفته اونجا رو داری که بهش برگردی:)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1402 ساعت: 3:22

دیشب خواب دیدم یه عالمه بچه اطرافمن و دارم باهاشون بازی می کنم و از بازی کردن باهام به شدت لذت می برن و بلند بلند می خندناما من یهو یادم افتاد که الان باید امیرم هم بین این بچه ها می بود و باهام بازی می کرد و از بازی کردن باهاش لذت می بردم و اونم همینجورو حتی وسط خواب هم نفسم بالا نیومد و قلبم درد گرفت:))همزمان انگار خودم و از بالا می دیدم و به نظرم زشت تر بود چهرم انگار و با خودم فکر می کردم چرا الانم که چهرم زشت شده بچه ها هنوز می خندن و از بازی باهام لذت می برن؟ چرا نمی ترسن ازم؟:))) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: شنبه 20 آبان 1402 ساعت: 12:24

می دونین؟دعوای دو نفر دیگه واقعا به من ربطی نداره و چیزی نیست که بخوام به خاطرش استرس بگیرماما همچنان تحمل استرسش رو ندارم:))دیروز متوجه شدم که یکی از هم اتاقیای خوابگاهم که خیلی هم دختر خوبی بود فوت شده و خیلی خبر ناراحت کننده ای بودخیلی:))دنیا کلا جای غم انگیزیهنه هیچ دلیلی برای زندگی هست نه هیچ آرامشی در مردنیه لحظه هستی و لحظه ی بعد نیست میشی و به هیچ کجا میری بدون اینکه ذره ای از یاد و خاطرت توی ذهن آدما بمونه:))یه روز هم آخرین آدمی که تو رو از نزدیک میشناخته میمیره و کلا همون گرد و غبار کم رنگی هم که ازت توی ذهن یه نفر بود تموم میشه و بومتو دیگه نیستی و برات فرقی هم نداره که باشی یا نهکه کسی تو رو یادش باشه یا نهمثل از اول دنیا که نبودیبازم نخواهی بود و آب از آب تکون نمی خوره:)))غم انگیزه مگه نه؟!! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: شنبه 6 آبان 1402 ساعت: 1:33

بعضی وقتا تو پس زمینه ی مغزم فریاد کمک پخش میشهاینجوری که تو رو خدا یه نفر بفهمه و کمکم کنهاما اینجوری نیست که فریاد نزده رو کسی بشنوهراستش میدونم وضع روحیم داغونه و هیچ امیدی ندارم که بهتر بشم:))پول ندارم برم پیش روانشناس و جلسات تراپی رو ادامه بدمکسی رو ندارم که درکم کنهکسی نیست که باهاش حرف بزنم و حتی اگه کسی پیدا شه حوصله ی حرف زدن ندارم و فقط میتونم لبخند بزنم تا وقتی که صبرم تموم شه و شروع کنم به دعوا و داد و بیدادمیدونم وضعم خرابه و میدونم کاری برای بهبودش ازم برنمیاد و این دردناکه:))فقط نمیدونم اول طاقتم تموم میشه و مغزم دیگه درست کار نمیکنه و خودمو خلاص می کنم از این وضعیت یا قبل این که طاقتم تموم شه میمیرم؟امیدوارم زود اتفاق بیوفتهسختهخستم:))) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: شنبه 6 آبان 1402 ساعت: 1:33

آدما از نظر روحی دوره های اوج و افول دارنروزایی هست که ممکنه حال و حوصله هیچی و هیچکس رو نداشته باشیروزایی هم هست که حست خوبه، ممکنه بخونی و برقصی و دسر درست کنیبه خودت حق بده که گاهی خوب نباشینمیشه هر روز و هر ساعت و هر دقیقه روی یه مود ثابت و پایدار موندبه خودت حق بدهخودتو بغل کن و بهش بگو هر جوری هم باشه دوسش داری و همون شکلی می پذیریشبا خودت نجنگ آشتی کن و بپذیر قرار نیست آدما همیشه حالشون خوب باشهوقتی حالت بده هم خودتو دوست داشته باش:))) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: شنبه 6 آبان 1402 ساعت: 1:33

از انیمه ری زیرو خوشم اومد

اینجوریه که نشون میده هر تصمیم کوچیکت رو که تغییر بده چه تغییرات بزرگی ممکنه توی زندگیت به وجود بیاد

پ.ن:

1

خسته ام

2

دلتنگم

3

خیلی خسته ام

4

خیلی دلتنگم

5

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود:))

برچسب: نویسنده: رویا میرزاده تاريخ: سه شنبه 4 مهر 1402 ساعت: 13:14

صفحه بندی