
نمی دونم ولی شاید سرنوشت ما آدمای متوسط اینه که همیشه متوسط بمونیم و متوسط زندگی کنیم و متوسط بمیریم؟!!مثلا من توی مغزم همیشه مراقبم که از حد متوسط بیشتر حرف نزنم یا بیشتر غذا نخورمهر چیزی که می خوام بخرم همیشه مراقبم که متوسط باشهنه اونقدر خوب که نتونم پولشو بدم و نه اونقدر بد که زود خراب بشهنمیدونم ولی احساس میکنم اینقدر که توی مغز ماها فرو کردن میانه رو بودن و متوسط بودن خوبه ماها به هر چیزی جز متوسط بودن و موندن نه می گیمحتی اگه یه موقعیت خیلی بهتر و بالاتر هم یهویی و شانسی به تورمون بخوره خودمون آروم آروم و بی سر و صدا از اون گوشه ها رد میشیم جوری که نه خودمون بفهمیم نه اون بفهمه که ما هم وجود داشتیمخلاصه شاید متوسط بودن اونقدر هم خوب نباشه یا خیلی خوب باشهنمیدونمولی فعلا انگار من و ماه...
ادامه مطلب
گوشت شده کیلویی پونصد هزار تومنو فاکینگ شت همه چی از ماه پیش سه برابر شده به جز حقوق ها و دستمزد هابه سلامتی ما هم به طبقه ای پیوستیم که دیگه نمی تونیم گوشت بخوریم و از کلی چیزای دیگه هم باید بزنیم که فقط بتونیم اولیه ترین مایحتاج زندگی رو تامین کنیمحتی پوشاک رو جزو خریدای سالانه حساب نکردم خرج درمان و دارو و دندون پزشکی رو هم بذاریم کنار کلاباور دارم خیلیای دیگه هم به این وضع دچار شده بودن، دچار شدن و کم کم دچار میشن(فعلش رو کامل براتون صرف کردم حتی!!!)و می دونین چیه؟ همچنان خوشحال و خندان و آروم نشستیم و داریم به زندگیمون ادامه می دیم و حتی خیلیا ازین وضع (از همه ی آدما و چیزایی که باعث این وضع هستن)دفاع و پشتیبانی هم می کنن... اونم عمیقا و از ته دل...کاش منم میتونستم چشمامو بسته نگه دارم ...
ادامه مطلب
می دونین؟به این فکر می کنم که آدما همیشه دلشون برای دوران اوجشون تنگ میشه و سعی می کنن ادن دوره رو مدام تکرار و یاداوری کنن و خودشون رو بقیه با دوران درخشان زندگیشون نشون بدنمثلا من وقتی می خوام از خودم بگم می گم قدیما شاعر بودمرویای یه نیمه شب گرم بهاری که نصفه مونده و به اوج خودش نرسیده تموم شدتلخهشیرینهتلخ و شیرینهپ.نامشب دلم گریه می خواد و به مرز فروپاشی روانی نزدیکمدلتنگم ناراحتم احساس تنهایی دارماحساس می کنم هیچی هیچوقت درست نمی شهبغل می خوامیکیو می خوام که منو دوس داشته باشه و منم دوسش داشته باشمولی من نمی تونم کسی رو دوست داشته باشم و همه رو میزنم کنارمهم تر از همهدورم!!! بخوانید...
ادامه مطلب
یچی همش کمهدوس دارم بیام اینجا و همش غر بزنمخوبیش اینه که اینجا هیشکی منو نمیشناسی و من میتونم خود واقعی درونم باشم و هی غصه بخورم هی غر بزنم هی بگم استرس دارم و هیچکس هم بهم غر نزنه که تو هم که همش حالت خوب نیست تو که همش استرس داری و...و من تازگی ها فهمیدم به جز من تو دنیا خیلیای دیگه هم هستن که به اختلال اضطراب و پنیک اتک مبتلا هستن و من تنها نیستم و من یه آدم عجیب و غریب همیشه حال بد نیستم، خیلیای دیگه هم شبیه به من تو این دنیا هستن که از موضوعات مشترک با من رنج میبرنو این رنج مشترک(اگر چه گفتنش سنگدلانه به نظر می رسه) کمی من رو تسکین میده که حداقل تنهای تنها نیستماین دونستن رو مدیون شبکه های اجتماعی و اینترنتممدیون اینکه آدما میان و از تجربه هاشون میگنخوبه که آدم بفهمه توی این دنیای بزر...
ادامه مطلب
تا این که با هویت ما آشنا شویاصل شناسنامه ی خود را نهاده ایمبرنده ایم اگرچه بریده بریده ایمما آهنیم اگر چه براده براده ایممعصوم نیستیم یقینا ولی اگرابلیس هم شویم خداوند زاده ایم Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
بخندوقتی می خندی می گم غصه رو بی خیالشبخند که غم از توی شعرام بره رد کارش...
ادامه مطلب
دوست دارم بخوانم بنویسم شعر بگویم اما این روزهایم عجیب، غریب شده انددلم تنگ است تنگ روزهایی که بی دغدغه شعر می گفتم و می نوشتم و می خواندم اما در عین حال هزاران دغدغه داشتم دلم تنگ روزهای گذشته ام است روزهایی که خوب بودم که آدم خوبی بودم کاش آدم نوع ما می توانست همیشه خوب باشد که بدی ها را باور نکند...
ادامه مطلب
مهربان خدای خوبم روزهای خوبی است... برکات زیادی عطا کرده ای اما باز دلگیرم و شاید این خصلت ما آدم هاست که در بهترین لحظاتمان هم گوشه ای از قلبمان یک دلگیری کوچک موقت وجود دارد می نویسم که تو بخوانی می نویسم که تو بدانی دستم را بگیر مرا به سمت خودت بکش در این لحظات دلچسب قرین روزهایم باش نگذار فراموشت کنم هوایم را داشته باش پشتم به تو گرم است فقط به این که هستی، می بینی، هوایم را داری در تمام لحظات حتی اگر ندانم حتی اگر نبینم نفهمم روزگارم را زیبا کن یادت را به تک تک روز و شب هایم تزریق کن دلتنگم دلتنگ حرف های یواشکی ام با تو دستم را بگیر مرا سمت خودت بکش دو...
ادامه مطلب
دارم از دست می روم آقا دست من را بگیر، مستم کن من خدا می پرستم اما تو بت من باش، بت پرستم کن! دارم از دست می روم، دستم دست های تو را طلب دارد غرق دریای چشم تو هستم چشم هایم همیشه تب دارد . . . . با دل من قرار بگذار و توی رویای من کنارم باش بی هوا در هوای تو هستم بی قرارم شو، بی قرارم باش پ.ن1: برای همسر عزیزم... پ.ن2: بگذار سر بــه سینه ی من در سکوت ، دوستگاهی همین قشنگ ترین شکل گفت و گوستبگذار دست های تـــو با گیسوان منسربسته باز شرح دهند آنچه مو به موست/ م.عباسلو پ.ن3: من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح ...
ادامه مطلب